قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

230

تاريخ نگارستان ( فارسى )

چيان بزعم آنكه آنحكم از سر مستى نافذ شده در اداى آن تعلل و تهاون ميورزيدند روزى ديگر آن برات را بر قاآن معروض داشتند فرمود تا برات ديگر بسيصد بالش زر بواسطهء آنشخص نوشتند كاتبان اين را نيز موقوم داشته حاصل تا بششصد بالش رسيد و زبان حال آن شكسته‌بال بمضمون اينمقال مترنم بود . بيت : شاها و زارى تو اميران امينند * بيوجه مرا درپى خود چند دوانند هر كيسه كه من بر كرمت دوخته بودم * يكيك بدريدند و شب و روز درانند نى خلق پسندد نه خدا كانچه خداوند * بخشد بدعاگو دگران خود نرسانند چون مراتب اهمال بر آينهء ضمير آن شهنشاه بىنظير و همال نقش‌پذير گشت كتاب و وزيرانرا بحضور طلبداشته سئوال كرد كه آيا در عالم خبرى هست كه هميشه پاينده و مخلد باشد ؟ گفتندنى قاآن گفت اين غلط است چه نيكنامى و آثار خيرات تا انقراض عالم بر صفحهء كاينات باقيست نظم : نيامد كسى در جهان كو بماند * مگر آن كز او نام نيكو بماند و من شما را از جملهء دولتخواهان تصور ميكردم اكنون بر من ظاهر شد كه شما در حقيقت بدخواه منيد چرا كه در اجراى خيرات مهما امكن اهمال ورزيده آن را نوعى از كفايات ميشمريد و ارباب حاجات را در ورطهء انتظار و تقاضا مىاندازيد بيت : تجربه كردم ز هر انديشهء * نيست نكوتر ز سخا پيشهء سيم كه اندر كف مردم نهند * آخر از آن به كه بخاكش نهند تا من يكدو سه كس شما را بردار اعتبار نكشم ديگرانرا عبرت نخواهد شد . [ 414 - افراط كردن قاآن در بخشش . ] 414 ايضا فرمود تا شخصى از ارباب سئوالرا صد بالش زر دهند و صاحب جمعان به گمان آنكه مگر قاآن بر كميت بالش اطلاع ندارد آنها را در گذر پادشاه نهادند قاآن چون از آنجا گذشته نظرش بر آن بالشها افتاد پرسيد كه اينها چيست ؟ گفتند اين وجهيست كه بفلان درويش انعام فرموده‌ايد گفت اين اندك چيزيست دو برابر اين به دو بدهيد نظم : كرم پايدارد نه ديهيم و تخت * بده كز تو اين ماند اى نيك‌بخت [ 415 - پير بغدادى و قاآن . ] 415 حكايت پير ضعيفى از بغداد باميد بذل آنخسرو كريم نهاد بعراق عجم رفته بر سر راه قاآن نشست قاآن را نظر بر وى افتاده بواجبى بر حقيقت حال او مطلع شد گفت چرا كيفيت حال خود را بخليفه نگفتى پير گفت مكرر گفتم زياده از ده دينار وجود نگرفت و آنوجه آنقدر نبود كه از مصالح مأكول زياده ماند حال